وای خدایا چه حس خوبی بهم داد!
امروز یهو یه پستی رو دیدم که یه عبارتش خیلی آشنا میومد! یهو یادم اومد که من چندسال پیش یه وبلاگی داشتم به من و زندگی و غرغر خخخخ
دیگه اومدم پیداش کردم و مطالبش رو که خوندم چقدر خاطره انگیز بود برام!!!
یادش بخیر، روزی چندتا پست میذاشتم. شده بود دفتر خاطرات ، وقتی دوست نداشتم پیش کسی غرغر کنم و خودمو کوچیک کنم میومدم اینجا! شروع میکردم خالی کردن خودم، نمیدونم چرا، ولی دوست داشتم از بیرون همیشه مثل یه آدم محکم دیده بشم...
بخاطر همین اینجا شده بود یه دفترچه برای نوشتن خاطرات و اتفاقات زندگیم که دوست نداشتم کسی بدونه...
کاش میشد به بقیه نشونش بدم الان، ولی حیف که نمیشه، چون آبروم میره، خخخخ
ولی چه حس.خوبی بود وقتی اتفاقات روزهای قدیممو خوندم
چقدر زود.گذشت، چقدر زود به همه.چیز عادت کردیم، چقدر زود فراموش شدیم...
خدایا بابت این زندگی که بهم دادی شکرت...
من + زندگی + غرغر ...ما را در سایت من + زندگی + غرغر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 89